هیچ نشانی از بهار نمیبینم، نه در دلم و نه در آسمان و زمین
امسال انگار بهار خیال آمدن ندارد، نه از هوا، نه از زمین و نه در دلها
هوا تاریک است مثل تمام این سه ماه گذشته، باران میبارد مثل تمام این سه ماه گذشته و چشمان من هم بارانی است مثل تمام این سه ماه گذشته
حتی مسیحیان معتقد هم نشانه عید پاک را جلوی خانههاشان نگذاشتهاند، همان نشانههایی که هرسال مرا به یاد نوروز میانداخت: تخممرغ رنگشده، سبزه، خرگوش و…
نه، امسال بهار را خیال آمدن نیست
دیگر نه پدری هست که خاک باغچه را زیر رو رو کند و در آن بنفشه بکارد و نه مادری که اصرار داشته باشد تمام خاکها تا شب چهارشنبهسوری از خانه بیرون رفته باشد
دیگر حتی دلی هم نیست که خوش باشد به آمدن بهار و چشمی که منتظر کسی باشد که بیاید و بنفشه و نرگس بیاورد
اینجا همیشه زمستان است

